من مرد انتظارم چشمانم همیشه بر راه است در باران سرما و گرما گاه و بیگاه من مرد انتظارم و می دانم که او می آید با چشمانی اشکبار در انتظارم گاه وزیدن بادی ملایم ودر هوای ابری چشمانم به دور دستها است او می آید..... او می آید...